محمد مفيد مستوفى بافقى
146
جامع مفيدى ( فارسى )
دويم آنكه تمامى مهماتى كه تعلق به وزرا مىباشد به بنده باز گذارد تا من به عنايت سلطانى مستظهر بوده از عهدهء آن امر بيرون آيم . سيوم آنكه بلاد و ممالك محروسه را منقسم به دو قسم ساخته هريك در سركار خود دخل كنيم و به قدر مقدور آثار كفايت به حيّز ظهور رسانيم . اولجايتو سلطان در جواب فرمود كه خواجه رشيد و خواجه عليشاه دو خدمتكار شايستهاند ، رشيد مردى پير و دانشمند است و عليشاه جوانى [ 124 ب ] كاردان و بىمانند . و صلاح مملكت در آنست كه هردو به اتفاق يكديگر مهمات را فيصل دهند ، و آن يك در مقام شفقت و اين يك درصدد تعظيم و حرمت بوده قدم از دايرهء موافقت بيرون ننهند . و برحسب فرمان ، آندو وزير عالىشأن به مصالحه راضى گشته گرگ آشتى كردند و بار ديگر بر سبيل مشاركت و مساهمت روى به سرانجام مهام مملكت آوردند . اما چون سلطان محمد خدا بنده رخت به عالم بقا كشيد و سلطان ابو سعيد خان مسند سلطنت را بوجود خود مشرف گردانيد نوبت ديگر ميان آندو وزير مخالفت اتفاق افتاده و هرچند خواجه عليشاه خواست كه تصرفى بر خواجه رشيد ثابت كند ابواب حصول اين معنى بر روى او نگشاد . درين اثنا جمعى از نويسندگان عملهء ديوان چنانچه عادت ايشان است نزد خواجه رشيد رفته به عرض رسانيدند كه اگر اجازت فرمايند ما با خواجه عليشاه در مقام گفت و شنيديم تا مبلغى از تصرفات بر وى ثابت گردد . خواجه رشيد [ 125 الف ] از غايت سلامت نفس بدان امر همداستان نشد و گفت من خواجه على - شاه را سفارش كنم تا در مقام استرضاى شما آيد . آن جماعت از خواجه رشيد مأيوس گشته نزد خواجه عليشاه آغاز تردد كردند و به اتفاق روى به تقرير وزير صافىضمير آوردند و در خدمت پادشاه آن خواجهء افاضل پناه را به عيوب منسوب ساختند ، و در اواخر شهر رجب المرجب سنهء سبع و عشر و سبعمائه رقم عزل « 1 » بر ناصيهء حال او كشيده شد و سلطان ابو سعيد در آن زمستان علم عزيمت به صوب دار السلام بغداد برافراشت و در وقت نقل خسرو ثوابت و سيار ببرج حمل سلطان عالى محل
--> ( 1 ) - اصل : عذل